من هم امسال بعد از مدتها به تماشای فوتبال نشستم. البته هیچ کدام از بازیهای ایران را ندیدم، نه اینکه برایم مهم نباشند، اینکه دور از کشورت همه ی هویت ملی ات برای ساعتی بر یک صفحه الکترونیکی خلاصه شود، فشار روانی ای دارد که من توان تحمل کردنش را نداشتم و ندارم.
اما حین دیدن بازی های آلمان، روایت جدیدی می شنیدم از تاریخ معاصر آلمان و طرز فکر آلمانی، و این بخشی از جذابیت این جام جهانی بود برای من. از قهرمان شدن آلمان در جام جهانی ۱۹۵۴ در برن سوئیس که تلنگری بود برای آلمانها تا به این فکر کنند می شود بدون کشت و کشتار هم پیروز بود، تا شنیدن از اعتقاد آلمان ها به عدالت تاریخ و اینکه اگر داور روسی در جام جهانی ۱۹۶۶ توپ روی خط دروازه را به نفع انگلیس گل شمارد، چهل و چهار سال بعد در ۲۰۱۰ داور توپی که از خط دروازه رد شده را به نفع آلمان/ و طبیعتا به ضرر انگلیس گل نمی بیند، نشانی می شود از عدالت تاریخ برای یک آلمانی.
ش. آدمی ضد تکنولوژی است. ماشین و موبایل جایی در زندگی او ندارند، اما فوتبال کشورش را باید بر مونیتور ببیند... ش. باورهای خاص خود را دارد. مثلا معتقد است که مصرف شکر سفید (چغندر قند) باعث پایین آمدن مقاومت بدن می شود. دو روز قبل از بازی آلمان و فرانسه، مربی آلمان در مصاحبه ای گفت که هفت نفر از بازیکننان خوب تیم سرما خورده اند و نمی توانند بازی کنند، همانجا به ش. گفتم «بهش زنگ بزن و تئوری شکر رو بگو». و این شد سوژه شوخی و خنده آن روزمان. گذشت تا حین بازی آلمان ـ فرانسه پرسیدم «راستی زنگ زدی؟» خندید و گفت «از کجا فهمیدی که این کار رو کردم؟» من که همچنان قضیه را شوخی می دانستم گفتم «حس ملی برادر جان، حس ملی که شوخی نیست!» دوباره در این مورد گفتیم و خندیدیم. گفت «شماره تلفن پیدا نکردم اما دیروز آدرس ایمیلی پیدا کردم و ایمیل زدم، سه ساعت بعد جواب ایمیل که تشکری بود از توجه من اومد، گفتند که این پیام را به پزشک تیم می فرستند». تمام مدت این صحبت ها را شوخی می دانستم، اما یک لحظه فکر کردم «نکنه جدی جدی این کار رو کرده»، پرسیدم «ببینم این که گفتی واقعی بود، واقعا این کار رو کردی؟» گفت «خوب به عنوان یک آلمانی باید این کار رو می کردم»!
خلاصه. بازی آلمان ـ برزیل. با گل اول و دوم و سوم شادی بود که در اتاق موج می زد. خصوصا با گل کلوزر ش. فریاد زد «آره، آره، با این گل کلوزر جای رونالدو رو گرفت! آره، الان این مقام به یک آلمانی رسید، مرسی کلوزر!». اما از گل چهارم به بعد سکوت بود و سکوت. گل ششم که زده شد نگاه کردم به ش. و گفتم «انگار خیلی هم خوشحال نیستی؟» گفت «این اسطوره نباید این جوری شکسته می شد!».
و ادامه داد «امیدوارم بعد از بازی بازیکنان خیلی شادی نکنند، شکستن این اسطوره جهانی برای خیلی ها خیلی دردناکه، آلمان نباید در مقابل درد دنیا، شادی کنه»!
خيلي جالب بود، به خصوص بخش آخرش. از اين نگاه اخلاقي و قابل احترام آقا يا خانم ش خيلي خوشم اومد. اگرچه با حس ناسيوناليستي نه تنها اون كه هيچ كسي چندان موافق نيستم، به رغم اون كه ريشه هايي هستي شناختي داره، اما نگاه اخلاقيش واقعن خلع سلاحم كرد. ضمن اون كه حس مسئوليت پذيري آلماني ها واقعن تحسين برانگيزه. منظورم قضيه ي شكره. در ضمن بحث كوتاهي كه درباره ي تاريخ مدرن آلمان كردي هم جالب بود. اگرچه ديگه خيلي از اين كشور خوشم نمي آد. با اميد.
پاسخ دادنحذفممنون که می خونی.
حذفدر مورد این حس ناسیونالیستی باید بگم نمی دونم آیا قبل از اومدن به آلمان هم اینقدر درگیرش بودم یا نه، ولی می دونم اینجا و این روزها خیلی برایم حضور داره، حضوری که گاهی خیلی آزاردهنده می شه.