پنجشنبه، دی ۰۱، ۱۳۹۰

ترس از تنهایی!

اول دی‌ماه نود

لبخند مهربون توبیاس شادم می‌کنه. یه لبخندگرم بی‌دریغ. می‌گه «همه رفتن تعطیلات، امشب توی این ساختمون بزرگ تنهایی...» اول متوجه منظورش نمی‌شم بعد می‌فهمم منظورش اینه که «نمی‌ترسی؟» می‌گم «نه، مشکلی نیست». لبخند می‌زنه و این لبخندش خیلی خوبه.

۸ نظر:

  1. تو من و یاد قناری دوست داییم می ندازی که گربه دید و از ترس دو سال لال شد بعد که زبونش وا شد دو روز تموم خوند اونقدر چه چه زد تا مجبور شدن بذارنش ته حیاط
    حالا مطمئنی منظور توبیاس همین بوده ؟ از من می شنوی برای همین توبیاسم شده چفت همه درها رو بنداز
    اونقدر تو این طویله موندم که دیگه نمی تونم باور کنم مردا هم می تونن آدم باشن
    ببینم توبیاس مرد دیگه؟

    پاسخ دادنحذف
  2. سمیرا کلی خندیدم، خودم رو یه سکوت دعوت می کنم تا به عاقبت قناری دچار نشم :)
    آره توبیاس مرده، ولی خوبی مردای اینجا اینه که از ترس قانون هم که شده جرات ندارن دست از پا خطا کنن!

    پاسخ دادنحذف
  3. تا حالا شده مشغول نوشتن چیزی باشی و همه چیز خوب پیش بره اما یهو میبینی بریدی . همه چیز تو فکرت هنوزم ذرسته اما حتی قادر به نوشتن یک کلمه دیگه هم نیستی . هر روز با این امید که تمامش کنی جلوی لب تاپت می نشینی و دریغ از کلمه . کلافه ات می کنه و حوصله هیچ کار دیگه ای رو نداری و هر روز رو با این حس که چیزی به دنیا بدهکاری رو می گذرونی . کلمات در تصویرهای دنیای اطرافت ، توی چهره خیلی ها و توی هر موسیقی می شنوی اما به زبان نمی یان .
    شاید سر تو کمتر از بقیه شلوغ باشه و کمتر درگیر حل مشکلات جهان باشی و به مشکلات کوچکتری مثل مال من فکر کنی . اگه برات پیش اومده ، اگه باهاش کلنجار رفتی و اگه تونستی راه حلی براش پیدا کنی به من هم بگو . می دونی که بعضی چیزا باید تموم بشه .
    اگه چیزی نوشتی و می نویسی هم برایم بفرست . این روزا خیلی مشتاقم . شاید راهی پیدا کردم

    پاسخ دادنحذف
  4. کاملن می فهمم چی می گی سمیرا. تو این موقع ها من منتظر یه معجزه می مونم. می تونم بگم یکی از زمان هایی که واقعن به معجزه ایمان می یادم همین موقع است(منظورم از معجزه همون جرقه های آنی هستن که همیشه اتفاق نمی افتن. حتمن می فهمی چی می گم). بارها پیش اومده که تو این لحظه بریدم، ولی اون دفعاتی که سماجت کردم و منتظر موندم اتفاق های خیلی خوبی افتاده.
    شاید کمی رها کردن، خوندن و دیدن کاتالیزور خوبی باشه.

    سمیرا من این روزها متاسفانه درگیر تئوری شذم. توی یه مسیری افتادم که نمی تونم رهاش کنم، مگر اینکه به نتیجه برسم.
    راستی اگه فیلمی یا کتابی خواستی اسمشو برام ایمیل کن.

    پاسخ دادنحذف
  5. Man taze motavajeh shodam ke blog minevisi, omadam ke bekhoonam:-)

    پاسخ دادنحذف
  6. به این خونه ی مجازی خوش اومدی، دوست ندیده ی من :-)

    پاسخ دادنحذف
  7. در مورد معجزه خوبه توضیح دادی و گر نه فکر می کردم باید بشینم و دعا کنم یا منتظر بشم خدا جلوس کنه و به کار من رسیدگی کنه با خودم گفتم . دوری باعث شده دیگه زبون همو نفهمیم

    قربون اخلاق ورزشکاریت . یعنی اگه من بگم تو می فرستی !!!! ممنون مهدیه عزیز
    من تو همین کتابها و فیلمهای اینجا موندم . قرار بود یه روزی برام رپ فرانسوی بفرستی . اگه موسیقی خوبی اونجا می شناسی فقط اسمش و برام بفرست خودم پیداش می کنم . امیدوارم سلیقه من و بدونی . موسیقی واقعا الهام بخشه

    پاسخ دادنحذف