شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۹

مزرعه

پانزدهم آبان‌ماه هشتادونه

دستانش تند و تند بین بوته‌های توتون بالا و پایین می‌روند، باد سرد پاییزی گونه‌هایش را سرخ کرده و بدن ظریف زنانه‌اش گویی هم‌آهنگ با حرکت ماشین بین بوته‌ها می‌رقصد. شاید اولین روز با دیدن بدن ورزیده پسرکان سیاه‌پوست به خود لرزیده بود اما امروز دستان سفیدش هم‌آوا با دستان سیاه آنها بالا و پایین می‌روند. صدای موتور ماشین، باد پاییزی‌ای که بین بوته‌ها می‌پیچد و اندامی که خواهش درو می‌کند.

۲ نظر:

  1. چقدر زیبا بود روشنگری بفرماییذ که اثر کیست

    پاسخ دادنحذف
  2. ممنون سمیرا جان، قرار بود داستان طولانی تری باشه ولی مثل همیشه اینقدر سر و ته اش رو زدم که همین قدرش باقی موند :)

    پاسخ دادنحذف