دوازدهم فروردین هشتادونه
تاریخ جهان را نمینویسم، قتلعام ترکها و یهودیها و ... را نمینویسم، تنها خودم را مینویسم. رنج خودم را میگویم. و امروز، به مناسبت روز معلم، خودی را مینویسم که نمیتواند رنج مدرسه را فراموش کند، رنج عمیقی که هیچ تسلایی برایش نیست.
باز هم دیروز
پاسخ دادنحذفکاشکی هیچ وقت امروز نمیشد
انفد مدرسه بد بوده؟
پاسخ دادنحذفمن دوسش داشتم
البته معلم خوب خیلی سخت پیدا می شد اما همونهایی که بودن ای بد نبودن بعضی وقتا...
سیندخت جان برای من بد بود، همین رو می تونم بگم.
پاسخ دادنحذفسلام برای من هم دبستان وحشت ناک بود اما راهنمایی و دبیرستانم خاطره انگیز ..البته همیشه از روز معلم بدم میومد..
پاسخ دادنحذفهمان دیروز تو، امروز من است.
پاسخ دادنحذفبا دردی 129 برابر!
من معلمم.
من درد مشترکم مرا فریاد کن
پاسخ دادنحذفکاش باز هم می نوشتی و غافلگیرم می کردی
پاسخ دادنحذفاونوقت دوباره به همه نشونت می دادم می گفتم اینو می بینید یه نمایشنامه نویسه دوست منه
دوبار خوابتو دیدم بگو ببینم چطور از خواب من سر دراوردی
سمیراجان سلام
پاسخ دادنحذفبازم رفته بودم برلین، تازه برگشتم.
می دونی که نظر تو چقدر برام مهمه، ممنون از این انرژی مثبتی که فرستادی، می نویسم،یعنی وقتی می بدونم تو خواننده ام هستی سعی می کنم اینجا نوشته ها رو بیشتر به اشتراک بذارم.
سمیرا منم می خواستم همین سوال رو از تو بپرسم،تو توی خواب من چه می کردی؟
سلام
پاسخ دادنحذفخوبي؟ دلم خيلي برات تنگ شده ، روزي چند بار بهت سر ميزنم ،
موفق باشي ،
خدا نگهدار
اگه حوصله و وقت داشتی برام ایمیل کن یا همینجا بذار منم برات می فرستم زده بسرم دارم یه کار جدید می کنم می ترسم تو این بی هودگی وسط کار انرژیم تموم بشه چون اپیزودیکه فکر کنم بتونم برات خرد خرد بفرستم کاش اینجا بودی و مجبورم می کردی...
پاسخ دادنحذفخوابم خیلی باحال بود سر فرصت برات می گم
سلام محسن
پاسخ دادنحذفخوبم و خوب خیلی دلتنگم. دلم می خواد زودتر بیام پیشتون و امیدوارم به زودی این اتفاق بیافته.
از طرف من آیدا کوچولو رو ببوس.
خیلی دوستتون دارم.