دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

دیروز من


دوازدهم فروردین هشتادونه
تاریخ جهان را نمی‌نویسم، قتل‌عام ترک‌ها و یهودی‌ها و ... را نمی‌نویسم، تنها خودم را می‌نویسم. رنج خودم را می‌گویم. و امروز، به مناسبت روز معلم، خودی را می‌نویسم که نمی‌تواند رنج مدرسه را فراموش کند، رنج عمیقی که هیچ تسلایی برایش نیست.

۱۱ نظر:

  1. باز هم دیروز
    کاشکی هیچ وقت امروز نمیشد

    پاسخ دادنحذف
  2. انفد مدرسه بد بوده؟
    من دوسش داشتم
    البته معلم خوب خیلی سخت پیدا می شد اما همونهایی که بودن ای بد نبودن بعضی وقتا...

    پاسخ دادنحذف
  3. سیندخت جان برای من بد بود، همین رو می تونم بگم.

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام برای من هم دبستان وحشت ناک بود اما راهنمایی و دبیرستانم خاطره انگیز ..البته همیشه از روز معلم بدم میومد..

    پاسخ دادنحذف
  5. همان دیروز تو، امروز من است.
    با دردی 129 برابر!
    من معلمم.

    پاسخ دادنحذف
  6. من درد مشترکم مرا فریاد کن

    پاسخ دادنحذف
  7. کاش باز هم می نوشتی و غافلگیرم می کردی
    اونوقت دوباره به همه نشونت می دادم می گفتم اینو می بینید یه نمایشنامه نویسه دوست منه
    دوبار خوابتو دیدم بگو ببینم چطور از خواب من سر دراوردی

    پاسخ دادنحذف
  8. سمیراجان سلام
    بازم رفته بودم برلین، تازه برگشتم.
    می دونی که نظر تو چقدر برام مهمه، ممنون از این انرژی مثبتی که فرستادی، می نویسم،یعنی وقتی می بدونم تو خواننده ام هستی سعی می کنم اینجا نوشته ها رو بیشتر به اشتراک بذارم.
    سمیرا منم می خواستم همین سوال رو از تو بپرسم،تو توی خواب من چه می کردی؟

    پاسخ دادنحذف
  9. سلام
    خوبي؟ دلم خيلي برات تنگ شده ، روزي چند بار بهت سر ميزنم ،
    موفق باشي ،
    خدا نگهدار

    پاسخ دادنحذف
  10. اگه حوصله و وقت داشتی برام ایمیل کن یا همینجا بذار منم برات می فرستم زده بسرم دارم یه کار جدید می کنم می ترسم تو این بی هودگی وسط کار انرژیم تموم بشه چون اپیزودیکه فکر کنم بتونم برات خرد خرد بفرستم کاش اینجا بودی و مجبورم می کردی...
    خوابم خیلی باحال بود سر فرصت برات می گم

    پاسخ دادنحذف
  11. سلام محسن
    خوبم و خوب خیلی دلتنگم. دلم می خواد زودتر بیام پیشتون و امیدوارم به زودی این اتفاق بیافته.
    از طرف من آیدا کوچولو رو ببوس.
    خیلی دوستتون دارم.

    پاسخ دادنحذف