یکشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۸

خیانت

بیست‌وششم دی‌ماه هشتادوهشت

نگران یک دوست بودم و اینکه چه جوری می‌خواد از خودش و زندگی مشترک سیزده ساله‌اش دفاع کنه. امشب باخبر شدم - به گفته‌ی خودش - جواب خیانت رو با خیانت داده و الان ظاهرن حالش خیلی خوبه.

اما من مطمئن نیستم حال خودم خیلی خوب باشه.

۹ نظر:

  1. خیلی دلم گرفته
    دلم می خواد از اینجا برم
    می خوام از زندگی فرار کنم
    میشه؟

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام عزیزم،
    به من میل می زنی؟ منتظرتم.
    mahdiemofidi@yahoo.com

    پاسخ دادنحذف
  3. وحشتناك!
    اگر خيانت را تنها، گذراندن شبي با ديگري تعريف نكنيم!

    پاسخ دادنحذف
  4. ای بابا!
    من فقط دلم گرفته بود.
    کاری هم به خیانت ندارم.
    اصلا فهمیدی من کیم؟

    پاسخ دادنحذف
  5. کانی جان، قربون اون شکل ماه رویت نشده ات برم.
    منم به خاطر بحث خیانت نگفتم به من میل بزن، چون نفهمیدم کی هستی گفتم میل بزن :)
    حالا تا دعوامون نشده یا اینجا بنویس یا بهم میل بزن و خودتو معرفی کن :)

    پاسخ دادنحذف
  6. سلام ..این روزا از این خبرا زیاد میشنوم نمیدونم چرا ادمها انقدر عجیب شدن ؟خیلیها که میشناسمشون یعنی شاید فکر میکردم میشناسمشون درگیر ماجراهایی شدن که باور نکردنیه نمیدونم شاید میبایست به همون ازدواجهای سنتی بچسبیم و با کم و زیادش بسازیم خیل سخته جذابیتهای دنیا انقدر زیاد و در دسترسه که هر کسی رو که یه کم پای لنگیدن داشته باشه وسوسه میکنه وجدان هم که این روزا خریداری نداره و هر کس ترجیه میده در جهت راحتی خودش و اون جور که برای خودش بهتره زندگی کنه ..بد دنیاییه بد!

    پاسخ دادنحذف
  7. هنوز خوابگاه بودیم که این جمله رو شنیدم
    یه دوست که شاید تو هم بشناسیش عقد کرد اما هنوز دوست پسراش رو داشت بهش گفتم نکن
    گفت خیانت می کنه خیانت می کنم!!!
    اما خیانت فقط تختخواب نیست دردی بزرگتره که همه جا رو گرفته
    و تلخ تر از خیانت ،انتقامه...

    پاسخ دادنحذف
  8. موافقم، خیانت صرفن خوابیدن و نخوابیدن نیست، گاهی اینقدر پیچیده می شه که ذهن آدم در تحلیل موقعیت به عجز می رسه.

    پاسخ دادنحذف