دوشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۱

فصل تغییر

- مطمئنی دیشب چیزی نخوردی؟
حرفی برای گفتن ندارم. باز بالا می آورم.
پرت می شوم به سال ها پیش. زمانی که تازه پا به سن بلوغ گذاشته بودم. روی حیاط، کنار حوض بالا می آوردم. مامان، نگران، بی آنکه چیزی بپرسد نگاهم می کرد. گفتم:
- چیزی نیست، از اضطراب امتحاناته.
مامان همین جور نگاهم می کرد و با نگاهش می گفت آروم باش، می دونم، بلوغت رو بالا می آری...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر