سی ام مردادماه نودویک
در مقابلش که قرار گرفتم پاسخی نداشتم. در چشمانم نگاه کرد. نگاهم را دزدیم.
بی پاسخ خداحافظی کردم. او آن سوی ریل بود و من این سو. صدای سوت قطار. او می رفت و کار من راحت تر می شد.
وقتی پاسخی نداری همین می شود، بی حرکت می مانی و بی آنکه به مهره ای دست بزنی سوت پایان بازی.
بی پاسخ خداحافظی کردم. او آن سوی ریل بود و من این سو. صدای سوت قطار. او می رفت و کار من راحت تر می شد.
وقتی پاسخی نداری همین می شود، بی حرکت می مانی و بی آنکه به مهره ای دست بزنی سوت پایان بازی.
قطار رفت اما او را می بینم که همچنان آن سوی ریل نشسته ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر