چهارشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۰

خونه ی جدید سلام

چهارشنبه نهم آذرماه نود

چشم که باز کردم اتاق سابقم رو ندیدم. عادت می‌کنم، خیلی هم زود عادت می‌کنم، اما هر دفعه فراموش می‌کنم که این را نیز پایانی‌ست.

با هر بار تموم شدن یک‌بار پوست می‌اندازم و با هر پوست انداختن پوست‌کلفت‌تر می‌شم، و می‌فهمم انداختن پوست کلفت‌تر به مراتب دشوارتر از پوست نازکتر است.

۴ نظر:

  1. بله! الان از برلین می نویسم، کلی اینجا به یادتم، امیدوارم به زودی ببینمت!

    پاسخ دادنحذف
  2. از اینی که درباره پوست انداختن گفتی خیلی خوشم اومد . مدتهاست حسابی باهاش در گیرم .من که اونقدر پوستم کلفت شده که دیگه نمی افته . تبدیل به یه گنداب درست حسابی شدم.

    پاسخ دادنحذف
  3. سمیرا جان با وجودی که سخته اما خوشحالم که اتفاق می افته، از روزی می ترسم که نه آبی زیر گوست تکون بخوره و نه نیازی به این تکون خوردن احساس بشه، گنداب واقعی اون موقع اتفاق می افته.

    پاسخ دادنحذف