یازدهم آذرماه هشتادونه
صبح رو با یک جواب منفی گنده شروع کردم و پیش خودم گفتم خدا رحم کنه تا شب. تمام روز رو از این اداره به اون اداره مشغول کاغذبازی بودم. به نظرم هر روز مردم فرانسه به دو دسته تقسیم میشن: عده دوم که پشت میزها به اربابرجوعها پاسخ میدن و عدهی اول هم همون اربابرجوعهای بدبختن. البته کلن اوضاع هر دو دسته به گونهای ترحمبرانگیزه. امروز من در بین این بیچارههای دسته اولی به غروب رسید.
غروب خسته و کوفته سوار تراموا میرفتم خونه که یادم اومد لبم خشکیده و مدام ازش خون مییاد این بود که گفتم یه سر برم لوازم آرایشی و بهداشتی فروشی. خانوم فروشنده همین که کارت خریدم رو وارد دستگاه کرد گفت تبریک میگم شما یه هدیه برنده شدین. میتونین هر کدوم از محصولات مغازه رو که دوست دارین انتخاب کنین. چشمهام برقی زدن و گفتم یعنی هرچی که دوست دارم. گفت هرچی که دوست دارین. یه نگاهی به مغازه انداختم، ناخوداگاه نگاهم به سمت عطرها چرخید، به خودم گفتم حالا گفت هر چی دوست داری ولی تو که نباید صاف بری این سمتی. توی همین تردیدها پرسیدم مطمئنین؟ خانوم فروشنده لبخندی زد و گفت البته، و انگار که ذهنم رو خونده باشه گفت میتونین عطر انتخاب کنین، چون هم گرونتره هم جذابتر.
مدتها بود که چشمم دنبال دو تا از عطرهای این مغازه بود. اولی اینقدر محشر و البته گرون بود که اصلن به خریدنش فکر نمیکردم، تنها هر بار که میدیدمش نگاه پر از احترامی بهش میانداختم. دومی رو البته تصمیم داشتم بخرم، یعنی خریدنش رو در برنامههای طولانیمدت زندگی جا داده بودم.
عطر دومی رو برداشتم، بو کشیدم و مثل همیشه گفتم بذار پولدار بشم حتمن پسانداز میکنم و مییام میخرمت، و عطر اولی رو بااحترام و ادب فراوان به خانوم فروشنده دادم تا برام بستهبندی کنه.
بله دیگه ! این جوریه گاهی روزی که با یه جواب منفی شروع شده به یه عطر گرون مفتی ختم میشه به خوش شانسی اعتقاد داری مفیدی جونم ؟
پاسخ دادنحذفشوشتری جونم همین چیزاست که آدم رو به زندگی امیدوار می کنه دیگه:)
پاسخ دادنحذفدرمورد خوش شانسی ببین هنوز در حیرتم که چی شده این دفعه به جای این که یه تیکه آهن از بالا بیوفته رو سرم و دندونم رو بشکنه یه عطر گرون قیمت روگذاشتن تو دستم ؛)
وای چه حس خوبی داشت این
پاسخ دادنحذفامیدوارم اون یکی رو هم جایزه ببری
عجبي بالاخره يه دفعه هم خدا دلش برات سوخت حالي بهت داد.
پاسخ دادنحذفان شاالله هميشه دلش برات بسوزه
اصلا اين جوري شد آتيييييييش بگيره
دلم مي خواست اونجا بودم قيافت رو ميديدم كه با چشمهاي ورقلمبيده به خانمه نگاه ميكردي و ميپرسيدي "مطمئنين؟"
ممنون سمیرا جان، آره حیلی حال داد کلن :)
پاسخ دادنحذفحمیده جونم خیلی جات خالی بود باید می بودی و می دیدی چه اوضاعی بود :)
خووووووووووبه
پاسخ دادنحذفمبارکت باشه عزیزم
خوش به حالت.منم دلم عطر می خواد.خوبه یه سر بیام فرانسه!
پاسخ دادنحذفey vaaaaaaaaaaaaaaaaal akhjooon hala sheytoon che atri ro kharidi? in foroshgahe esmesh chie shayad manam barande besham.
پاسخ دادنحذفنور تو پیشونیت میبینم آبجی:ی
پاسخ دادنحذفووی مدی این دیگه خیلی سورپرایز بود، یه چیزی تو حد و حدود همون عطره :***
پاسخ دادنحذفقربونت بشممم
پاسخ دادنحذفکجایی؟ خوبی؟!
پاسخ دادنحذف