شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۹

از نگاه من

بیست‌ونهم آبان‌ماه ماه هشتادونه

وقتی می خوام درمورد زندگی فرانسوی‌‌ها بنویسم مدام شک می‌کنم، به هر حال اینجا من خیلی خیلی تازه‌واردم، البته اگه سال‌های بیشتری هم اینجا می‌بودم بازم نوشتن درمورد مردمی این‌همه بیگانه با خودم سخت می‌بود.

ولی سعی می‌کنم نوشتن در این باب رو شروع کنم، حداقل از نگاه خودم و در نقش یک بیننده.

۶ نظر:

  1. همیشه حسرت این تجربه ای که تو داری رو می خورم. خیلی فرصت خوبیه .بنویس ماهم می خونیم .مهدیه . درسته که تنهائی وغریب و این خیلی سخته ولی قدرشو بذون.

    پاسخ دادنحذف
  2. این روزا حال و هوای نوشتن زیاد شده منم دارم خودمو تخلیه می کنم با هزاران اما اگر و شک و تردید. نفیسه یه چیزی گفت که خیلی به فکرم انداخت . خطرات و مضرات نصفه نیمه نوشتن ومواجه نشدن با اشکالات کار به ایمیلت می فرستم فرصت کردی جواب بده چون سخت به راهنمایی احتیاج دارم شاید استارتم زده شد
    منم منتظر نوشتن از نگاهت هستم. البته امیدوارم توصیفی نباشه شبیه مجله های گردشگری. نگاه تو برام جالبه

    پاسخ دادنحذف
  3. ممنون نفیسه جان که به اینجا سر زدی، آدم ها معمولن به اون راهی که تو زندگی انتخاب نکردن فکر می کنن، همون جور که تجربیات متفاوتی که تو داشتی و داری برای من جالب هستن تجربیات من هم برای تو می تونن جالب باشند. وقتی فکر می کنم تو هم به اینجا سر می زنی انگیزه نوشتنم بیشتر می شه.
    مهدیه جونم چشم حتمن.
    سمیرای عزیز خیلی خوشحالم که تو هم تو حال و هوای نوشتنی، و خیلی خوبه که واقع نگری و انتظار معجزه نداری. حتمن برایت می نویسم.

    پاسخ دادنحذف
  4. خوبی مهدیه؟
    چقد کم شده حضورت اینجا
    عادت می دی و بعد می ری...
    باش
    دلخوشیم به بودت رفیق

    پاسخ دادنحذف
  5. چشم سیندخت جونم، سعی می کنم بیشتر باشم :)

    پاسخ دادنحذف