پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۸

مصلحت اندیشی یا دروغ گویی یا ...

هشتم‌بهمن‌ماه هشتادوهشت

- زمانی برای بورس دکتری خارج از کشور از طرف دانشکده‌ی هنرهای زیبا به وزارت علوم معرفی شدم. بعد از گذراندن مراحل به مصاحبه و گزینش رسیدم. روز مصاحبه با ورود به ساختمان وزارت علوم با دیدن جمعیتی از خانم‌های محجبه‌ی چادر پوشیده‌ی روگرفته و آقایان ته‌ریش‌دار سربه‌زیر حیرت‌زده شدم. و در عین سادگی با خودم گفتم « عجب، پس بچه درسخون‌های ما همچنان از قشر مذهبی هستن، چه جالب! ». ناگفته نماند که در اون جمع من با مانتوی سرمه‌ای مثل یک غریبه‌ی از فضا اومده جلوه کردم.
- اینجا (استراسبورگ) بر حسب اتفاق با دانشجوهای بورسیه وزارت علوم آشنا شدم. این دوستان لطف کردند و من رو به مهمانی دعوت کردند. با دیدن جمع دانشجویان - منتخب - باز حیرت‌زده شدم. خانم‌هایی که به زحمت یک روسری رنگی کوچک بر سر داشتند و آقایانی همگی با صورت تیغ‌زده و به چشم خواهر برادری! بسیار خوش‌تیپ. باز با همان سادگی سابق گفتم « یعنی اینا همونایی هستن که اون روز تو وزارت علوم دیدم!!!».

۶ نظر:

  1. عزیز دلم مدتهاست دروغه که می تونه گره های زندگی رو باز کنه تو این ملک
    خیلی از دردهای ما درمون نمی شن
    اصل اینه ظاهرت باما؛ باطن هر چی بود!!!
    :(

    پاسخ دادنحذف
  2. می دونی سین دخت جان گاهی فکر می کنم بحث از دروغ فراتر رفته، اینجوری که پیش می ریم معلوم نیست چه بلایی سر ایران و نسل ایرانی بیاد... و این تنها به خاطر یه دروغ کوچک اتفاق نمی افته.

    پاسخ دادنحذف
  3. مهدیه عزیز، یادت هست تو روزنامه بعضا سخت گیرها و گیردادنهایی داشتم و شاید و حتما تو محسن ناراحت می شدید. اما یادت هست همیشه می گفتم تو این مملکت برای کار کوچک، یقه ات و می گیرن نه برای اینکه یک میلیارد دزدیدی یا یک هواپیما سقوط کرده. برای یک کاریکاتور و یا یک مطلب کوچ پدرت و در می آرن. البته الان که وضع بدتر هم شده. پس می بینی برای دروغ گفتن هیچ وقت نباید تردید داشته باشی. چرا در این فضا این تو نیستی که دروغ می گی این دروغ که تو را مجبور می کنه که دروغ بگی. به عبارت دیگر در فضای روشن احتیاج به گفتن اینکه فضا روشن است نیست بلکه باید بگی فضا روشن نیست. بنابراین ما در این موقعیت نباید اخلاقی تصمیم بگیریم بلکه باید بر اساس وضعیت جامعه تصمیم بگیریم. در خوش بینانه ترین حالت به دوستان و نزدیکانمان کمک کنیم که کمتر در منجلاب بیفتند. این تنها کار اخلاقی که می توانیم انجام دهیم. اگر یک کاسب و تاجر بودی می گفتم دروغ گفتن جزو کارت هست. اما یک آدم فرهنگی و روزنامه نگار و یا نمایشنامه نویس دروغ گفتن جزو کارش نیست بلکه ابزرا کارش است و می تواند پس از سپری شدن این وضعیت این ابزار را کنار بگذارد.
    به امید دیدار

    پاسخ دادنحذف
  4. منوچهر جان هر چی می گذره بیشتر به نزدیک بودن نگاه تو به واقعیت جامعه پی می برم. گاهی آدم ها ترجیح می دن در دنیای خیالی ذهن خودشون که معمولن یک دنیای ایده آل است زندگی کنن ما هم از این دسته بودیم. ولی برای زندگی در یک جامعه خصوصن به عنوان یک هنرمند قبل از هر چیز باید جامعه شناس خوبی بود.
    به امید دیدار هر چه زودتر.

    پاسخ دادنحذف
  5. مهدیه،
    داستان من هم با سفارت فرانسه همین بود. اون خانم بداخلاقه که اسمشو یادم رفته پرسید : خواهر و برادر هم داری؟ من هم عین حقیقتو گفتم. بعدش گفت مدارک مالیت کافی نیست (داستان اینکه بابام با این حقوق نمی تونه خرج منو هم بده.)... . بعدها جواب ویزام منفی اومد...

    پاسخ دادنحذف
  6. سارا جان
    آره قصه ی ما این روزا همین شده، گفتن چیزی که شنونده دوست داره بشنوه یا گفتن واقعیت.

    پاسخ دادنحذف