سه‌شنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۸

تنها یک عادت

ششم بهمن‌ماه هشتادوهشت
- خوبه که می‌ری، این‌جوری زندگی روزمره‌مون یه تکونی می‌خوره.
و زن به این فکر می‌کند که « یعنی این همه سال تنها یه عادت بودم؟ جزئی از یه روزمره‌گی؟ »

پ ن. قصه یک دوست

۶ نظر:

  1. بی زحمت یه سر به وبلاگ بنده بزنین فکر می کنم در رابطه با پست شما باشه. مرسی

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    عادت می کنیم که بهم عادت کنیم
    عادت می کنیم که همدیگه رو تحمل کنیم
    عادت می کنیم که فکر کنیم داریم زندگی می کنیم
    عادت
    روزمرگی
    روز مره گی
    زندگی
    آره بهتره که آدم بره...

    پاسخ دادنحذف
  3. مهدیه عزیز امیدوارم نخوای بحرف آشنا و نا آشنا گوش بدی و درباره فمنیستو این جنگولک بازی ها بگی وقتی یه چیز مد بشه خاصیتشو از دست می ده چون مد برای خودنمایی و جلب توجه/ همین.
    برای ما که بهش اعتقاد داریم شنیدن نداره .بقیه هم که کرن
    چند روز پیش با یه جونور عجیب غریب مواجه شدم/ کلی نظریه ضد نر بلغور کرد اسمش زهرا بود با هفت قلم آرایش که سینا صداش می کردن می گفت عاشق اسمش است .بقول بابایی اگه نمی تونی از فکر کسی سر در بیاری به قلبش نگاه کن.اینجا از این خبرا نیست خودتو خسته نکن منم عصبانی نکن.

    پاسخ دادنحذف
  4. چشم استاد :)
    قطعن من هم حوصله همچین بحث هایی رو ندارم. در واقع منظورم از وبلاگ جدید یه وبلاگ درباره سینما و تئاتره تا بهتر بتونم در تخصص خودمون تمرین نوشتن کنم.

    پاسخ دادنحذف
  5. this is sometimes true "you should leave".it would make you more worthful

    پاسخ دادنحذف
  6. ولی کرمونی جان چرا تنها چاره ی روز مره گی رو در رفتن و ترک کردن می بینیم؟

    پاسخ دادنحذف