پنجشنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۸

امروز من

دهم دی‌ماه هشتادوهشت

گاهی از اینکه با این آرامش کتاب می‌خونم و فیلم می‌بینم وجدان‌درد می‌گیرم. به تبعیضی فکر می‌کنم که زندگی‌مون رو رها نمی‌کنه. عده‌ای با خیال آسوده و با حمایت‌های جورواجور به خوندن و نوشتن مشغولند و با فروتنی به خوانده‌ها و نوشته‌های خود فخر می‌فروشند. در مقابل بیشمارند کسانی که درگیری‌های عجیب زندگی فرصتی برای خوندن و نوشتن براشون باقی نمی‌ذاره.

با رنجی که دسته‌ی دوم می‌برند به خوبی آشنایم شاید به همین دلیل از اینکه کوچکترین شباهتی به دسته‌ی اول پیدا کنم هراس دارم.

۳ نظر:

  1. اصلا نمی تونم بفهمم چرا انقد دنیا رو عدالت پر کرده
    گاهی از شدت عدالت دنیا تهوع دارم باور کن ...

    پاسخ دادنحذف
  2. فکر کنم این روزها دارم صادق هدایت را می فهمم...
    نمی دونم هدایت باید برای رهایی از حال و هوایی که درش قرار داشت تلاشی می کرد یا نه؟
    البته اتفاقات این روزها تنها یکی از دلایل واموندگی روحی منه

    پاسخ دادنحذف
  3. صابر جان تو برای ما نماد صبوری و ایمانی. امیدوارم آرامشی که امروز به گونه ای از خونه ی همه ما رخت بربسته برگرده و بتونیم با اطمینان بیشتری قدم برداریم.
    باامید

    پاسخ دادنحذف