دوشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۲

من حالا چی بگم؟

مامان تشنه بود. توی یه فرودگاه با مردمی که نمی شنیدند چی می گم، دنبال آب می گشتم. به هر کی می گفتم شونه بالا مینداخت. مامان با حالت معصومش گفت : نمی خواد دخترم، آب نخورده روزه ام رو شروع می کنم... 
زنگ زدم به مامان می گم مامان خوابتو دیدم، لطفن روزه نگیر، برای سلامتت خوب نیست. خواب رو براش تعریف کردم. در جواب می گه: تشنه دیدن توام دخترم! روزه گرفتن یا نگرفتن تاثیر چندانی توش نداره!

۲ نظر:

  1. عجب. می شه هواتون رو کنم. خیلی وقتا. خسته م. اما خوب می شه. می گذره.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من هم به یادتم کلی! هی می گم زنگ بزنم، هی نمی زنم، چرا؟ نمی دونم! شاید تنبلی می کنم، شاید هم با زنگ زدن دلتنگتر می شم اینه که ترجیح می دم فرار کنم!
      خوب باشی.

      حذف