دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۲

بوی خوش دلمه

شاید در ادامه حرف های دیشبمون بود که رفتم روی گوگل مپ و خونه مون رو پیدا کردم. اولش سخت بود، هی آدرس دادم و هی نشناخت. خونه رو به نشونی پستی بیست سال پیش می شناسم. نمی دونم الان کوچه باغ تیمسار چه اسمی گرفته... گفتم بی خیال آدرس. پرسون پرسون روی نقشه رفتم تا رسیدم به خونه. پارک کنار خونه، سقف های گنبدی اتاق ها و حیاط پر از درخت. تا همین جا رو می شد دید. هی اصرار کردم برم توی خونه ولی نشد که نشد. پیش خودم فکر کردم چی می شد اگه هر خونه ای رمز اینترنتی داشت و با وارد کردن رمز می تونستی بری توی خونه.

آروم آروم می رفتی جلو. اول نگاهی به درخت زرشک دم در می کردی، بعد بقیه درخت ها، جلوتر لب حوض وامیستادی، دستی به آب می زدی و آبی به گلدونها می پاشیدی. بعد می رفتی سمت هال. کفشهات رو درمی آوردی، ساک ها رو روی زمین می ذاشتی. جلوتر می رفتی سمت سالن. مهدی جلوی تلویزیون خوابه. می رفتی سمت اتاق مامان. مامان هم کتاب به دست، همین جور نشسته، خوابش برده. اونورتر بابا هم دراز کشیده، انگار که او هم خوابیده. می رفتی سمت آشپزخونه و بوی دلمه، وای بوی خوش دلمه. خوب لابد شدنیه. وقتی بشه روی سایت اینجوری وارد خونه بشی حتمن می شه بوی دلمه رو هم احساس کنی...

۲ نظر:

  1. آخ گفتی مهدیه.. می خوام اینو.. الانه الان

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. می بینی چه وضعیتیه مهدیه؟! آخه این چه وضعیتیه؟!

      حذف