باید خودم رو برای این روزها آماده می کردم. باید آذوقه کافی می گرفتم و خونه رو مجهز می کردم. زنگ می زدم به اونها که باید این روزها باشند. بهشون می گفتم مرخصی بگیرید یه چند روزی. من بهتون احتیاج دارم. می گفتم بیایید که باید باشید.
آره، باید به این چند تا عزیزی که در این کره خاکی گم شدند زنگ می زدم و می گفتم باشید. باید بهشون می گفتم که من به استقبال بدروزهایی می رم. که باید حواسشون به من باشه. که درونم تهی شده. عین پاندول آویزونم، بیایید و قبل از اینکه طناب کشیده بشه پاهام رو دریابید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر