یکشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۱

زنانه گی را زندگی می کنم

لبخندها رو می بینم.
نگاه ها رو کم کم می فهمم.
گرمای حضور عزیزانم رو حس می کنم.

اجازه می دم دوست داشته بشم.
اجازه می دم در آغوش زندگی جای بگیرم.
اجازه می دم دکتر دستم رو گرم بگیره و بگه چیزی نیست، کمی خسته ای، همین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر