دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۱

سیل زده

یه جای دور نشسته بودم و از آن دور به دوردستها خیره بودم، در انتظار قطره آبی و بارانی، که سیل آمد.

۲ نظر:

  1. این پست شما غم ناک بود، اما من را یاد مقاله ای انداخت در مورد مهدی بازرگان که عنوانش از گفته ی خود بازرگان انتخاب شده بود: رویای مومنی که برای باران دعا کرد و سیل آمد! امیدوارم خوب باشید. یک ایمیل برای تان زده ام، لطفن چک کنید. با امید. م.آ.

    پاسخ دادنحذف
  2. یک ایمیل جدید برایتان فرستادم.

    پاسخ دادنحذف