بیست و نهم
فروردین نودویک
بعضی وقت ها باید
همسفر باد شد. می آیی و می آیی می رسی به یک جمع دوست داشتنی و بی نظیر. در زمان
کمی انگار که سال هاست می شناسیشون. یکی از پنسیلوانیا که می گه از نوادگان کریستف
کلمپه، دیگری از هلند که در یک مسابقه برای طراحی شهری در این منطقه انتخاب شده و
حالا سرگرم مطالعه ی میدانی پروژه است، یکی از نیویورک اومده به دیدن خواهرش که
چندین سال پیش این جا فوت کرده و به خاک سپرده شده، یکی هم از شیکاگو اومده برای
عروسی دوستش، این بین هم یک رومانیایی همین که می شنود ایرانی هستی با ذوق می آید
جلو و به زبان فارسی خودش را معرفی می کند، گویا دوسال پیش برای تعطیلات یک هفته
ای رفته ایران اما اینقدر بهش خوش گذشته که به جای یک هفته دو ماه مونده، الان هم
اینجا مسول خرید اتوبوس مدرسه برای بردن به آفریقای جنوبی است. در این بین آدم های دیگری هم می آیند و یک شبی همراه می شوند و می روند. اینجا می توانی بی هیچ نگرانی خودت باشی، خود خودت، بی هیچ جنگی.
آمریکا زده شدی رفت!
پاسخ دادنحذف:-)
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفآمریکا رفتید حال می کنید دیگه؟ آمریکای بودریار رو خوندید؟ مال کافکارو چی؟ یا اثر توکویل رو؟ یا آمریکایی جیمز جویس رو؟ یا... ول کن بابا. خوش بگذرونید اساسی. باز یه ایمیل زدم جواب نیومد. کجایید شما. در حال کشف سرخ پوست ها در ینگه ی دنیا؟ شما قول بدید مثل کریستف اینا نکشیدشون.عجیب جایی باید باشه آمریکا.