یکشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۰

منِ دیوانه

دوم مهر نود

همه‌ی آدم‌ها حرف‌های مگویی دارند. من هم یکی از این آدم‌ها. نمی‌نویسم، نمی‌گویم، حتی گاهی بر خودم هم بی‌اعتماد می‌شوم و سعی می‌کنم از خودم مخفی‌شان دارم. و چه بیهوده.

بر حضور برخی از این مگوها خوب آگاهم و بعضی را هم فرستاده‌ام به گوشه کنار ذهنم، به تبعید. گاهی، مثلن امشب، همه یا حداقل تعداد زیادی ازشان هجوم می‌آورند و به مرز دیوانگی می‌رساننم. می‌دانم درمان ندارد. خیابانی بی‌انتها می‌خواهم ...

۱ نظر:

  1. ey magoohaa!!! agar kheyli magoo dashte bashi hamin mishe aziizam. in akhari migam mishe basteyi sigar nakhay?sharmande.

    پاسخ دادنحذف