چهارم مردادماه هشتادونه
اومده بودم دیداری تازه کنم، ولی قبل اینکه بفهمم ایرانم با تلفنهای جرج مجبور شدم برگردم. از بیملاحظهگی این استاد در تعجب بودم، یعنی نمیشد یه خورده تحمل کنه تا من هم یه استراحتی کنم.
نرسیده راهی خونهی جرج شدم و تازه فهمیدم دلیل این تلفنزدنها چی بوده. حال ماری خوب نیست و تو این چند روزی که من نبودم دو تا عمل سخت داشته. دیدن ماری روی تخت بیمارستان، بیرمق و بیمار، اذیتم کرد.
امیدوارم مثل همیشه این روزهای سخت رو تحمل کنه و دوباره خوب و خندان مشغول آب دادن به گلدونها ببینمش.
منو بگو منتظر تلفنت بودم چی می تونم بگم امیدوارم حال ماری زودتر خوب بشه هر چند از نوشته هات معلومه خیلی داغونه آسایشگاه و عمل جراحی ...
پاسخ دادنحذفسلام نمیدونی چقدر منتظر بودم ببینمت برای خودم برنامه ریخته بودم با هم یه شب بریم شیر پلا بمونیم!منو بگو ! اما هر جا هستی خوش باشی همین که اومدی و یاد من بودی خوبه ..منم دلم برای رو حیاط رفتن!! خیلی تنگ شده ..
پاسخ دادنحذفسمیرا مگه نمی شه از فرانسه تلفن زد؟ بابا اینجا هم تلفن هست، باور نداری؟ بهت ثابت می کنم:)
پاسخ دادنحذفمکرمه منم خیلی تو ذهنم با یه برنامه کوه خوب بازی کردم، مطمئن بودم بهت زنگ می زنم و یه برنامه ای می ذاریم، خیلی حیف شد، ولی انشالله به زودی در فرصتی مناسب تر.
مواظب خودت باش
پاسخ دادنحذفاین دفعه اومدی قبلا خبر بده ککه برنامه بزاریم واسه دیدنت خوب
ماری هم خوب می شه
مواظب اون هم باش