یازدهم بهمنماه هشتادوهشت
شنبهها در خونهای دور از مرکز شهر، در فضایی دنج و دوستداشتنی، عدهای دور هم جمع میشوند تا به عبادت بپردازند. همه با هم آواز میخوانند، میرقصند و با خدایی صحبت می کنند که در همین نزدیکیست. بزرگ است اما در عین حال دوست است و مهربان. لمساش میکنی. ناخوداگاه در مقابلش سجده میکنی و میستاییاش. اشک در چشمانت حلقه میزند و دوست داری در آغوشش آرام بگیری.
هر چند که به لحاظ باوری به خدای هیچکدام از این ادیان ایمان نیاوردهام، اما از این عبادت لذت بردم.
سلام تجربه جالبی بوده ..چرا به خدای هیچ کدوم از ادیان ؟خدا که مال ادیان نیست فقط هر دین یه جوری تعریفش میکنه ..مام که خدا اتو لمونه !
پاسخ دادنحذفیه مدت نبودم اومدم مطالبت رو خوندم وکلی حالش رو بردم..
سلام
پاسخ دادنحذفمنظورم تقریبن همون تعریف هر دین از خدا بود.
ممنون که هستی مکرمه جونم :)
سلام
پاسخ دادنحذفرسما دارم خدا می شم این روزا
دلم عرش شده و تنم معبد
با خودم خوشم اگه غم این خفته چند بگذارد...
...
پاسخ دادنحذفو خدایی که در این نردیکیها نیست!! خدا آن بالا نشسته فضولی میکند در کار همه مان!
تکلیفتو روشن کن نمی تونی هم اعتقاد نداشته باشی هم عبادت کنی تو از منم بدتری هر جور عشقت کشید در برابرش رفتار می کنی
پاسخ دادنحذفبرای سیندخت:تحمل یه خدای دیگه رو اصلا ندارم همون سیندخت باش و گرنه طلبکار زیاد پیدا می کنی
عبادت خصوصن به این شکلش بیشتر به یه نمایش آیینی شباهت پیدا می کنه. و صرفن خم و راست شدن در مقابل خدایی که بخواد دنیا و آخرت آدم رو ضمانت کنه نیست.
پاسخ دادنحذفاین عبادت بیش از هر چیز یه جور کاتارسیسه برای رسیدن به آرامش و چندان به جنس و چگونگی خدا ربطی نداره. در واقع انسان محوره تا خدا محور.